محمدصابر ملک رئیسی، طی نامه ای به گزارشگر ویژه حقوق بشر از اعتصاب غذایش خبر داد

وضعیت جسمانی محمدصابر ملک رئیسی زندانی سیاسی بلوچ در زندان مرکزی اردبیل بدنبال ضرب و شتم شدید و اعتصاب غذا وخیم گزارش شده و در پی تهدیدات مکرر رئیس این زندان “خطر جانی” او را تهدید میکند.

به گزارش گروه حقوق بشر بلوچستان، محمد صابر ملک رئیسی زندانی سیاسی بلوچ که از هشت سال پیش در زندان به سر می برد در حالی دست به اعتصاب غذا زده که در پی اعتراض به ممنوعیت های اعمال شده بخصوص آن دسته از محدودیت ها که مانع از تماس او با خانواده اش شده است توسط مسئولین زندان ابتدا مورد ضرب و شتم قرار گرفته و سپس به قرنظینه این زندان منتقل شده است.

این زندانی که در طول یک سال گذشته برای چندمین بار توسط مسئولان زندان اردبیل مورد شکنجه و آزار و اذیت شدید قرار گرفته است به اتهام “اقدام علیه امنیت ملی و محاربه” به پانزده سال حبس محکوم شده و اکنون هشتمین سال زندان و تبعید خود را در زندان مرکزی اردبیل سپری می کند. خانواده این زندانی نسبت به امنیت جانی او به شدت نگران هستند و خواستار پایان تبعید این زندانی که اساسا در حکم دادگاه صادره هم دیده نمیشود، شده اند.

عبید الرحمن ملک رئیسی برادر این زندانی در این رابطه به گروه حقوق بشر بلوچستان گفته است: “در پی تهدیدات رئیس زندان اردبیل مبنی بر عدم اجازه خروج محمد صابر حتی با پایان یافتن پانزده سال محکومیتش، خطر جانی او را تهدید میکند. رئیس زندان او را تهدید به مرگ کرده و گفته اجازه نمی دهم دوران محکومیتت را زنده به پایان برسانی. این ضرب و شتم ها هم به قصد کشتِ او همیشه تکرار می شوند. درخواست خانواده همیشه این بوده که صابر را به زندان چابهار منتقل کنند تا هم از خطر جانی که در زندان اردبیل دارد در امان بماند و هم به خانواده اش نزدیک باشد زیرا که پدر پیر هشتاد ساله ام هشت سال است که نتوانسته او را ببیند.

آقای ملکرئیسی همچنین افزود: “دیروز و در پی منتشر شدن خبر مضروب شدن محمد صابر، خانواده ی او به اتفاق خانواده های دیگر زندانیان سیاسی بلوچ محبوس در زندان مرکزی اردبیل، شیراحمد شیرانی و علی پژگل به اداره اطلاعات چابهار مراجعه کرده و خواستار پیگیری بیشتر از وضعیت این زندانی شده اند که پرسنل این اداره ضمن اظهار بی اطلاعی همزمان خانواده او را به بزرگ کردن موضوع “یک ضرب و شتم ساده” متهم کردند و گفته اند “همه ی دردسرها زیر سر صابر هست، و دیگر زندانیان بلوچ را تحریک میکند”. پس از آن این خانواده ها به زاهدان جهت پیگیری بیشتر موضوع رفته اند. تا لحظه تنظیم خبر از جزئیات سفر و پاسخ مسئولین در زاهدان اطلاعاتی در دست نیست.

در همین حال خبرگزاری هرانا خبر از نامه ای سرگشاده از طرف محمد صابر ملک رئیسی به گزارشگر ویژه حقوق بشر در امور ایران سرکار خانم عاصمه جهانگیر داده است که متن کامل این نامه را در ادامه بخوانید:

“مکتوبی مچاله شده و خاکی از زندانی سیاسی تبعیدی به زندان اردبیل محمد صابر ملک رئیسی فرزند داد علی، به خدمت کمیسیار ویژه حقوق بشر در امور ایران سرکار خانم عاصمه جهانگیر

باعرض ادب و احترام فراوان به استحضار می رسانم، دنیا دنیای عجیبی است، من یک روز قبل از اینکه با یک چشم به دنیا نگاه کنم از اینکه پدر پیرم براثر بیماری چشم چپ اش را از دست داده بسیار ناراحت بودم و اصلا به این فکر نکردم شاید روز بعد خودم نیز بینایی چشم راستم را از دست بدهم و با پدر همدرد شوم و تا حدودی درکش کنم، اما نابینایی من کجا و نابینایی پدر کجا، بینایی پدرم هیچ وقت برنمی گردد ولی بینایی من که بخاطر ورم کردن بالا و پایین چشم براثر وارد شدن ضربه شدیدی است بلاخره ورمش فروکش خواهد کرد و بینایی چشمم باز میگردد، مانند دفعات قبل که این بلاها سرم آوردند، اما از روزی که باخبر شدم پدر بینایی چشم چپش را از دست داده چشمم شده بارانی، سینه ام شده یک گودی آتش، پدرم گفت ناراحت نشوم چون نور چشم اش به یوسف گم شده اش منم و هر زمان برگردم پیشش با دیدنم نور چشمش بر می گردد، اشک امان یک دانه چشمم را گرفته، فرصت نمی گردد از دردم بنویسم، ما ایرانی ها یک ضرب المثل داریم که می گوییم طرف از درد فلان یک چشمش اشک و یک چشمش خون است، من الان از دست ظلم این رژیم یک چشمم اشک و یک چشمم خون است و مستاق این ضرب المثل قدیمی شده ام.

من فلحال بخاطر ضعف چشمی که از اعتصاب غذا و درد شدیدی که از سر و بدنم حس میکنم قادر به شرح کامل ماجرا نیستم و مطمئن نیستم که بتوانم نامه را برای شما ارسال کنم، پس برای همین به این مختصر موضوع بسنده میکنم.

در روز چهارشنبه مورخ ۱۳۹۶/۹/۸ از سوی دفتر حفاظت و اطلاعات زندان مرکزی اردبیل مورد توهین به مذهب و مقدساتم قرار گرفتم و به افسرنگهبانی منتقل شدم که در انجا رئیس اندرزگاه و افسرنگهبان وقت با باتوم دست و پایم را بستند و شروع به ضرب و شتمم کردن و در عین حال که ضربات مشت و لگد به سر و صورتم می زدند به من و خانواده ام فحاشی و هتک حرمت می کردند، پس از کلی ضرب و شتم با همان حالت یعنی با دستبند و پا بند و بدنی کبود من را به قرنطینه منتقل کردند و یکی از زندانیان در قرنطینه که از یکی از عواملشان است را برای درگیر شدن با من اجیر کردند تا پرونده را دعوا و درگیری زندانی با زندانی جلوه دهند و تمام صدمات و کبودی وارد شده به بدنم را درگیری با زندانی نشان دهند.

جالب توجه است زندانی مامور شده ظرف سه ساعت سه مرتبه با من درگیر شد و در هر سه مورد به بیرون از قرنطینه منتقل شدم و سپس به بند قرنطینه بازگردادنده شدم و در درگیری آخر زندانی با فلاسک چای ضربه ی شدیدی به سرم وارد کرد که بی هوش شدم و با صورت به زمین برخورد کردم و تمام صورتم از ناحیه راست زخمی و کبود شد، جای شکر دارد بینی ام برای بار چهارم بدست رژیم و عمالش نشکست فقط خونی و کبود شده، بعد از این ضربات وقتی چشم باز کردم خود را در تخت بهداری زندان دیدم و مدتی فراموشی گرفته بودم و متوجه نبودم چرا در آن مکان می باشم و چه اتفاقی افتاده است، از دکتر و مسئولین بهداری جویای جراحت و انتقالم به بهداری شدم، گفتند بعد از درگیری و کشتن یک نفر به این حال افتادی، من نیز باور کردم و از اینکه مرتکب قتل شده بودم به شدت ترسیده و نگران بودم، تا اینکه همه چی یادم آمد که توسط زندانی که درگیر شدم مجروح شدم و فهمیدم موضوع دروغی مثل دروغ های دیگرشان است که به ملت می گویند، پس این دعوا را صورت جلسه کردند و از من خواستند از زندانی شکایت کنم، اما من زیر هیچ برگه ای را امضا نکردم و از هیچ کس جز پرویز سورآذر مسئول حفاظت و اطلاعات زندان مرکزی اردبیل و فرهاد نوروزی رئیس اندرزگاه و غفور صادق زاده افسرنگهبان زندان شکایت ندارم.

در آخر از شما مقام محترم می خواهم و خواهشمندم که من و خانواده ام را از شر این رژیم ظالم نجات دهید.

لازم به ذکر است بنده از همان روز چهارشنبه مورخ ۱۳۹۶/۹/۸ اعتصاب غذا کرده ام و خواستار آزادی خود هستم، زیرا هیچگونه اقدام و عمل مجرمانه مرتکب نشده ام و به مدت نه سال است که فقط برای دستگیری و کنترل برادرم عبیدالرحمان در گروگان این رژیم می باشم.

باسپاس فراوان

زندانی محمد صابر ملک رئیسی

فرنطینه زندان مرکزی اردبیل”

شایان ذکر است، محمد صابر ملک رئیسی سال گذشته بعد از یک اعتصاب غذای ۲۰ روزه، در دو رنجنامه خطاب به خانم اسما جهانگیر با عنواین «از تخت شکنجه ای به نام “معجزه” تا تهدید به اعدام» و «شبها تا صبح بازجویی همراه با شکنجه میشدم» از شرح مظالم بر خود رفته گفته بود و از این کارشناس سازمان ملل خواستار رسیدگی به وضعیت خود و سایر زندانیان عقیدتی در ایران شده بود.