طرح دولت و استاندار برای تقسیم مجدد استان سیستان و بلوچستان به ۲ استان

استان بلوچستان و سیستان، پس از کرمان پهناورترین استان ایران است . این استان از گذشته تا به حال به دلیل داشتن جمعیت بلوچ و سنی مذهب که جزء اقلیتهای قومی و مذهبی تحت حاکمیت رژیم ایران است، مورد تبعیض و بی مهری قرار گرفته است. در طول ۸۰ سال گذشته بخشهای بزرگی از این استان جدا و به خراسان، کرمان و هرمزگان واگذار شده است.

در تاریخ ایران، از زمان حکومت صفویه به بعد رژیمهای مختلفی بر سر کار آمدند که برای تقویت حکومت و ماندگاری خود به سرکوب اقلیتهای قومی و مذهبی تحت لوای خود از طریق انواع تبعیض، شکنجه، محدودیت و محرومیت ها، روی آوردند.

در دوره ی پهلوی نیز این سیاستها کارکرد خود را حفظ و به مانند حکومتهای پیشین به تبعیض و سرکوب ادامه دادند.

رضا شاه به بهانه توسعه و تشکیل یک کشور قوی و متمرکز و متحد، با استفاده از ابزار باستان گرایی، ناسیونالیسم، ایجاد یک دولت_ یک ملت  و یک زبان و با تشکیل ارتش نوین، سران حکومتهای ملیت ها را در بسیاری نقاط ایران منجمله بلوچستان ( سردار دوست محمد خان بارکزهی)، کردستان ( سیمتقو )، خوزستان ( شیخ خزعل )، شمال ( میرزا کوچک خان جنگلی ) و بسیاری نقاط، سرکوب کرد.
وی همچنین همانند نادرشاه افشار که بسیاری از عشایر و افراد مخالف خود را به نقاط مختلف از جمله منطقه بلوچستان انتقال داد که اکنون این عشایر هویتی سیستانی دارند( این مسئله توسط استانداری نیز مطرح شده و با توجه به تفاوت لهجه این امر آشکار است )، به سیاست تخت قاپو کردن عشایر روی آورد.
او همچنین نام بسیاری از شهرهای مناطق ملیت ها را که دارای نامهایی بومی و تاریخی بودند تغییر داد مانند پهره که به ایرانشهر تبدیل گشت، علاوه بر آن تدریس زبان مادری را ممنوع و زبان رسمی را فارسی اعلام نمود تا به نوعی به هدف خود مبنی بر آسیمیله و یا هویت زدایی اقوام دست یابد.

پهلوی اول با ترس از خودمختاری موجود و قدرت گرفتن ملتهای کورد و بلوچ و عرب، به تقسیم مناطق محل سکونت آنها و الحاق این مناطق به استانهای همجوار روی آورد تا بتواند با جداسازی و دوری این اقوام با یکدیگر آنها را تضعیف کند زیرا گمان میکرد آنان تجزیه طلب هستند همان توهمی که اکثر مرکزگرایان ، نسبت به ملیت های خواهان خودگردانی دارند.
وی همچنین قسمتهای وسیعی از بلوچستان را به استان کرمان و استان هرمزگان و خراسان الحاق کرد که امروزه این مناطق از محرومترین مناطق کشور به شمار می آیند.

بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷، نظام آخوندی با ترویج ایدئولوژی تشیع که با اقلیتها ملی و مذهبی در تضاد و تقابل قرار داشت سعی در اجرایی کردن سیاستهای حکومت قبلی و همچنین ترویج شیعه گری نمود.
این حکومت برای حفظ و ماندگاری خود دست به جنایتهایی علیه اقوام و اقلیتها زده که در تاریخ ماندگار خواهند بود.
در بلوچستان نیز این رژیم از همان ابتدای کار، با ایجاد محرومیت، آزار و اذیت مردم بلوچ، زندانی و کشتار آنها سعی در از بین بردن این ملت کرد. رژیم ایران در سال ۱۳۶۷ اقدام به اعدام جمع کثیری از مردم بلوچ زد که به گفته مسئولین رژیم، نظام تا امروز هیچ کمکی به خانواده ها و فرزندان این اعدامی ها نکرده است.
بلوچستان و سیستان حدود ۱۸۷ هزار کیلومتر مربع مساحت دارد که چیزی حدود ۷ هزار کیلومتر مربع از مساحت آن در منطقه ی سیستان قرار دارند، اما حدود یک نوزدهم از بودجه ی این استان به بلوچستان و مابقی آن به سیستان تعلق میگیرد که خود بخشی از بلوچستان اما در اداره مهاجرانی است که در دوره پهلوی به این منطقه کوچانده شدند و علاوه بر آن بسیاری از مدیران و کارکنان ادارات بلوچستان، مهاجران و غیر بلوچ هستند. بلوچها هیچ نقشی در اداره ی استان سیستان و بلوچستان ندارند.
این رژیم پس از روی کار آمدن،  از روی ترس و جهت تضعیف ملت بلوچ طرح تغییر بافت جمعیتی و نابودی هویتی را در دستور کار خود قرار داد و با دستورات مستقیم رهبر نظام که خود زمانی در تبعید خود ، در استان مهمان این مردم مظلوم بود با تغییر نام استان از بلوچستان و سیستان، به سیستان و بلوچستان، نشان داد که دشمن اصلی ملت بلوچ است، این طرح جز دشمنی و نابودی هویت ملت بلوچ هیچ معنای دیگری ندارد!
در چند سال اخیر نیز با نظام هدف نابودی و تضعیف ملت بلوچ با طرحهای به ظاهر دلسوزانه خود، میخواهد به اهداف شوم خود برسد، که یکی از این طرحها تقسیم دوباره ی سرزمین بلوچستان به بهانه ی وسعت و عدم ناتوانی در مدیریت مرزها و دست یافتن به توسعه است، که اخیراً نیز توسط آقای موهبتی استاندار وقت، بیان گردید که هدف آن حذف هویت و نام ملت بلوچ و بلوچستان است و این موضوع در تصویری که از جلسه کاری وی منتشر شده که در آن عبارت” استاندار سیستان “را بر روی میز خود قرار داده بود آشکار است و بوضوح اهداف رذیلانه طرح مزبور نمایان گردید.

تجربه ی تقسیمات کشوری در گذشته نشان میدهد که این طرح که با اهداف ظاهری و فریبکارانه و بنا به گفته ی آنها با هدف توسعه، محرومیت زدایی و کنترل مرزها انجام میشود، یک طرح ناموفق بوده است.
در واقع صحبت کردن از ناتوانی در کنترل مرزها، فقط و فقط یک دسیسه مانند سایر دسیسه های چهل ساله رژیم است، چرا که با استخدام نیروهای بومی بلوچ که از ناچاری و از روی فقر تن به خطر میدهند، باعث رفع کمبود نیرو و افزایش امنیت مرزها شدند، ناگفته نماند هدف از استخدام آنها ایجاد سپر انسانی است.
این رژیم از طرفی برای تقسیم بلوچستان، بهانه ی محرومیت زدایی و عدم توانایی در مدیریت را به میان می آورد که همانطور گفتم این طرح به ظاهر دلسوزانه نیز با تجربه ی تاریخی که از تقسیم گذشته ی بلوچستان داریم، ناکام میماند.
زیرا مردم سرزمینهای تقسیم شده بلوچستان هنوز در بدترین شرایط زندگی میکنند و مناطق محل سکونت آنها از فقیرترین مناطق ایران به شمار میروند
بنابراین ملت بلوچ باید آگاه باشند که این یک دسیسه بزرگ علیه آنها، برای نابودی هویت بلوچ و بلوچستان است،
اجازه ندهیم بلوچستان را بار دیگر چند پاره کنند و به اهداف قبیح خود دست یابند.
نوشته برگرفته از فضای مجازی:
مهناز بلوچ