هیچکس به سادگی مرگ نامش غروب نمی کند

( محمود معتقدی )

شاهینه نه ، غرور یک ملت به خاک نشست .

دو گلوله ، فقط دو گلوله کافی بود که قامت پرِ پرواز شاهینی از هستی امیدوار ِ یک ملت فروریزد . خسیسی به خرج ندادند تا هزینه ها را از این هم کاهش دهند ، با یک گلوله هم می شود یک انسان را از هستی ساقط کرد . اما آنها چه دست و دل باز بودند در بازی مرگ که دو گلوله نصیب شاهینی شد که صدایی بود ، چهره ای بود و شاعری ، مهم تر اینکه زنی بود ، شاهینه . این روزها در سرزمینم علاوه بر ارزانی مرگ توسط کرونا ، قتل زنان به سبعیت و سرافکندگی رواج پیدا کرده است و یا بهتر گفته شود قبح قتل زنان که زمانی مایه مباهات بود اکنون فرو ریخته است . چه از جانب آنان که از این زیبا رویان ِ شعر و شاعری و هنر ارکان اقتدار شان بی تحمل می شود و چه از جانب آنانیکه عزت و حرمت خود را در غرور گلوله ای می جویند که صدای رو به گسترش حق طلبانه زنی را باید خاموش کنند . گلوله همیشه گویا تنها سپر سخت جانان ِ رو به افولی است که گاهی در قامت یک استبداد حکومتی خود را نشان می دهد و گاهی در فهم ارتجاعی ِ جماعتی که سنت مرگ را می ستاید تا گذشته ی بی رونق خود را پاس بدارد . بدا به حال اجتماعی که در قرن بیست و یکم که ارزش های وادی دین ، نژاد ، جنس و ایل و تبار را پشت سر نهاده و به اخلاق جهانشمول انسانی و تعالی ارزش های آن اهتمام دارد و ناممکن های دیروز ممکن های امروز هستند اما ما ماشه به روی ستمدیده ترین بخش اجتماع یعنی زنانی می کشیم که به حق وجاهت و آبروی زیست رو به توسعه ما محسوب می شوند . شاهینه قربانی ساده یک مستبد و یا یک سنت کهنه پرست نبود بلکه نماد سرافکندگی انسانیت در زمانه ای است که مردان به جای آنکه زمینه ساز رشد و پویش زنان و دختران در اجتماع باشند ، قاتل شیرزنانی هستند که در چنین فرسوده اجتماعی جرات و جسارت آن را داشته اند که رخوت یک اجتماع زبان بسته را صدایی رسا و آزاد عطا کنند . این سرافکندگی در برابر مرگ نیست ، مرگ همواره سایه زندگی است تا به غروب آن به رسد اما مرگی که هستی های بالنده اش را بگیرد یک شرمساری اجتماعی است . و ما امروز در این شرمساری اجتماعی با شلیک هر گلوله به قلب یک زن آزاده ، آزادی و غرور یک اجتماع را هدف قرار می دهیم . آنچه امروز با مرگ شاهینه اتفاق افتاده تنها مرگ شاهین نقاش یا چهره تلویزیونی یا شاهینه شاعر نیست بلکه شاهین بلند پرواز و بلوغ فکری یک اجتماع است که به خاک و خون کشیده شده است . وحشت آور است نفس کشیدن در اجتماعی که به ارزانی قتل ها اتفاق می افتد . ندای رو به گسترش زنان – بخش عمدتا خاموش اجتماع – چنین به هدف سرکوب و جنایت تبدیل می شود .

مزار بلوچ